مهتاب
نمیدانم این چه خصلت قلم است که با فشار دادن آن بر روی کاغذ بعد از ایجاد خطوط زیبا و دلنشین به فرد غرورو تکبر بیجا می بخشد..یاکه انقدر عشق خطش در دلش ماندگار میشود که زندگیش را به آن می بازم ...ولی ای کاش دل هایمان مانند مرکب های سیاه رنگ نمیشد...کاش از دیگر خصلت هایش درس میگرفتیم... تواضع و فروتنی را نوک مورب قلم یاد میگرفتیم...یاد میگرفتیم که مانند کلک در مقابل تیغه ای که برتنو جانش میکشند صبورو بردبار باشیم مانند الیاف پوچ درون مرکب خالی از هر نیرنگو فریبی باشیم...حال میفهمم که پدر بزرگم راست میگفت.. خط مقدس است..هر که در آن وارد شود عاشق میشود...اما این عشق وقتی عشق است که جایش را به غرور ندهد...راست میگفت... باید باقلم صادقانه رفتار کنی..به او بگویی که کیستی و دوست داری که شوی..برایت مهم نباشد چه کس بهتر از تو مینویسد یا به آن حسد نورزی ...بهترین خط را سرمشق خود قرار ده تا بهتر از او شوی...راست میگفت!!! روحش شاد...
مهتاب
سال 90بود به عنوان هدیه ی تولدم مادر بزرگم بعد از ده سال تمامیهه خط های پدر بزرگم را به من هدیه داد و آن هارا قاب کردم..آنوقت بود که دوباره شوق خط و خطاطی در دلم زنده شد.عضو سایت شدم..گرمیه رفتار و گفتار دوستان و کاربران آنقدر به من شوق و اشتیاق میداد که روزی چند بار به کلک سر میزدم..خیلی خوشحال شدم که چنین دوستانی اعم از کاربران عادی واساتید بزرگ پیدا کردم ..اما نمیدانم چه شد که یک دفعه آن دوستی و همبستگی میان این افراد از بین رفت..شاید به زبان مدیر سایت انتقادات وپیشنهادات افراد نسبت به کار یکدیگر باعث پیشرفت میشود اما انگار در واقعیت چنین نبود!!
من از 9سالگی ساز سنتی را شروع کردم علاقه ی چندانی نداشتم ولی وقتی ارادت اساتید این پیشه و هنر را حتی نسبت به انتقادات یکدیگر دیدم گرایشم بیشتر شد..از 13 سالگی عضو انجمن نویسندگان نوجوان شهرم شدم ویک سالی است که برای مجلات هقتگی مقاله نویسی میکنم اما درچنین حرفه ای هم این گسستگی یاکم لطفیه افرادرا نسبت به هم ندیدم .نمیخوام درچنین سایتی میان اساتید بزرگ این حرفه حرف نسنجیده ای زده باشم فقط چند کلام دیگراز حرف های دلم باقی مانده بایدبزنم..
مهتاب
قسمت اول
تازه به کلاس اول رفته بودم ..شوق واشتیاق سرمشق نویسی درونم فوران میکرد.شیطنتم جز نوشتن حرف ها و مفردات بر روی دیوارهای خانه نبود..پدر و مادرم بخاطر مشغله های روزمره شان زیاد خودشان را درگیرم نمیکردن...پدر بزرگم ،پیر بود ..خطاط خوبی بود..کتابت میکرد..انقدر ازنوشتنشون لذت میبردم که وقتی صدای جیغ قلمش به گوشم میرسید سراسیمه خودم را به پای میزشان میکشاندم ..دفترو قلمم را نزدشان میبردمو میگفتم بابا لوحه نویسی هایم خوب شده؟پیشانیم را آرام میبوسیدنو میگفتن بهتر از این نمیشه..بعد دوباره به نوشتن خط هایشان نگاه میکردمو میگفتم ای کاش من هم با این قلم های بزرگ میتوانستم بنویسم..دستان کوچکم را میگرفتند و میگفتن خطاطی کار افراد با احساسه...باید در وجودت عشق باشه بابا...باید با قلمت صادق باشی..باید وقتی قلم را روی کاغذ میگذاری بگذاری خودش کارش راکند... خطاطی مقدسه ...باید بهش ایمان داشته باشی..باید بذر صداقت توی دلت باشه..خوب به حرفاش گوش میدادم..باهمون حالت بچگانم همیشه حس میکردم که بهترین سرمشق ها را مینویسم بهتر از تمامیه همکلاسی هایم...همیشه آرزوی خطاط بودن را در دلم داشتم..
مهتاب
از كساني كه از من متنفرند. .سپاسگذارم.آنها مرا قوي تر ميكنند..................از كساني كه مرا كوچك ميكنند متشكرم..آنها به من مي آموزند كه چيز تا ابد ماندني نيست............از كساني كه مرا دوست دارن. ممنونم.آنها قلب مرا بزرگ تر. ميكنند.............از كساني كه با من مي مانند سپاسگذارم آنان به من معناي واقعي دوست داشتن را مفهمانند
مهتاب
آدم ها مي آيند...زندگي ميكنند...ميميرند...ميروند...اما بحران زندگيه تو ان هنگام است كه آدمي ميميرد,اما نميرود...ميماند..نبودنش در بودن تو چنان ته نشين ميشود كه تو ميميري با اين كه زنده اي و او زنده ميشود
مهتاب
سلام....اين گلها را ديروز به مادر و خواهر عزيزم تقديم كردم...و حالا تقديم به تموم بانو هاي هنرمند كلك خيال....روزتون مبارك مادران.....
مهتاب
ششمين تمرين مجازي...سويمن تمرين نون....لطفا راهنمايي كنيد..
مهتاب
درود...خيليءجالب بود...ولي ميشه بگيد از چ نظر جعليه؟؟اصول نوشتاري.ىا طرح ساختاريش؟
مهتاب
پنجمين تمرين مجازي..........دومين مشق نون....منتظر راهنمايي هاي شما عزيزانم
مهتاب
چهارمين تمرين مجازي.... اولين مشق نون. .(ميدونم اصلا خوب نشده:-()
مطلبی که به طور خصوصی خدمت مهتاب خانم عرض کرده بودم، با کمی تأخیر :

1391/02/31 - 00:27به قول آقای دیارمند: دل مریزاد!
فکر میکنم کمی عجولانه قضاوت کردید و نوشتید. مقدمات ِ خوب؛ نتیجه گیری تقریبا نادرست.
در گفتگوی خصوصی، ملاحظه ی شخص ثالث (مخاطب غیر مستقیم یا ناظر پنهان گفتگوها) مفهومی نداره و گمانم بشه اصل مطلب رو گفت.
در خصوص دوستانی که در عرصه اینترنت زحمت می کشند و صادقانه خدمت می کنند اظهار نظری نمی کنم اما آن را که خبر شد خبری باز نیامد...
اونهایی که حلاوت هنر قدسی خوشنویسی رو چشیده اند و به مراتبی از اون دست پیدا کرده اند مشغول مشق و معاشقه با منشأ جمال هستند و درگیر بحث ها و گفتگوها و ... (مگر به حسب ضرورت) نمیشن.
این ها گنج هایی در کنج ها هستند. اگر بخوای ببینیشون باید بری بگردی و از نزدیک ببینی.
اونها که معمولا وزنی ندارند جباب وار همه جا پخش هستند.
اگر بنده که مدام درگیر گفتگوهای اینترنتی و ... هستم حرف نابجایی زدم یا ... این نباید به حساب خوشنویسان و رنگ تیره ی مرکبم نوشته بشه.
افرادی که شروع کننده منازعات و جدل ها هستند و جامعه خوشنویسی رو به وضعی دور از انتظار و دون شأن کشانده اند افرادی هستند که در ظواهر مانده اند و به باطن هنر نرسیده اند. افرادی گرفتار منیت، حسادت، غرور، دورویی...
باید تعریف ها مشخص باشه تا خلط پیش نیاد. هرکسی با قلم دست گرفتن، خوشنویس نمیشه همچنان که هرکسی با لباس سفید پوشیدن پزشک نمیشه.
وقتی ما در مورد خوشنویس و خوشنویسی صحبت می کنیم اون قله ها رو در نظر میگیرم، کسانی که خوشنویسی با اونها و اونها با خوشنویسی شناخته میشن. بقیه، ذرات ریزی هستند که در معادلات و قضاوت ها تأثیری ندارند چراکه اصلا خوشنویس نیستند.
این موضوع در مورد روحانیون و ... هم هست. وقتی از روحانی حرف میزنیم سراغ آیت الله بهجت و امام راحل و ... میریم و میگیم روحانی یعنی این. اون خرده ریزها -حتی اگر معمم باشند و صاحب منبر و شهرت هم باشند- به حساب نمیان.
الغرض، وقتی ما در مورد خوشنویس و خوشنویسی قضاوت می کنیم باید حواسمون جمع باشه.
.
موافقم احسان
1391/02/31 - 00:36احسنت .
1391/02/31 - 00:43به حق و به جا
کلامت شیوا بود و گواه دل ما..
1391/02/31 - 04:27موفق باشید احسا ن عزیز
بنازم به این صفا و صمیمیت .

7 ساعت قبلخط زيبا خاك را زر ميكند
كار مولا و پيمبر ميكند
هر كه خطش خوب، خلقش خوبتر
ميشود مخلوق را محبوبتر ........این گل هم تقدیمتان