حبیب
شرف دست همین بس که نوشتن با اوست.....خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.......
حبیب
چو گل هردم به بویت جامه در تن........کنم چاک از گریبان تا به دامن..........من از دست غمت مشکل برم جان....ولی دل را تو آسان بردی از من....
انتظار
هر چه گفتیم جز حکایت دوست،،،، در همه عمر از آن پشیمانیم .... سعدیا ، بی وجود صحبت یار ،،، همه عالم به هیچ نستانیم.....
ایران بانو
آه تو می دانی
می دانی که مرا
سر بازگفتن بسیاری حرف هاست.
کارنامه ی من
«کارنامه ی برده گی» بود...
انتظار
چشمی که بر او ، گریه مستانه زند موج ،،،، بحریست که از گوهر یکدانه زند موج ،،، آن تحفه که آید ، به نظر دانه اشک است ،،، دریای کرم از پی این دانه زند موج....
انتظار
قایقی خواهم ساخت ..... خواهم انداخت به آب ... قایق از تور تهی ..... و دل از آرزوی مروارید.......... (مرحوم سهراب )
انتظار
داند او خاصیت هر جوهری ..... در بیان جوهر خود چون خری.... قیمت هر کاله میدانی که چیست ..... قیمت خود را ندانی احمقیست.... (جناب مولوی.... مثنوی..دفتر سوم)
جواد نقی زاده
چـون نيست مـقام ما درين دهـر مـقیم ///پس بی می و معشوق خطایی است عظیم ///تـا کـی ز قدیـم و مـحدث امـیدم و بیـم ///چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم
انتظار
دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت......... دستم نمیرسد که بگیرم عنان دوست....... "حضرت سعدی"
آفاق
پار سایان ملامت مکنید ،که من از عشق توبه نتوانم...